تبليغاتX
«دهكده زبان»
آموزش دانستنی های زبان انگلیسی

Talking about FUTURE 6:

 

6.       Will have done:

 

از این ساختار هنگامی استفاده میشود که بخواهیم تمام شدن عملی قبل از زمانی در آینده را مشخص کنیم:

 

-          We’re late. The film will already have started by the time we get to the cinema.

 

-          Next year, this time, I will have finished my studies.




امروز جمعه سیزدهم شهریور 1388 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Talking about FUTURE 5:

 

5.       Will be doing:

 

این عبارت را هنگامی استفاده میکنیم که میخواهیم بگوییم در زمان آینده ای که مشخص شده در وسط انجام کاری خواهیم بود:

 

-          This time next week I’ll be on holiday. I’ll be lying in the beach or swimming in the sea.

 

-          You have no chance of getting the job. You’ll be wasting your time of you apply for it.

 

-          Our best player is injured and won’t be playing in the game on Sunday.

 

برای مشاهده تفاوت will و will be doing به مثال های زیر توجه کنید:

 

-          Don’t call between 7 and 8. We'll be having dinner.

-          Let’s wait for Liz to arrive and then we’ll have dinner.




امروز پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Talking about the FUTURE 4:

 

4.       Will:

 

اگر در هنگام صحبت کردن تصمسم برای انجام در آینده بگیریم، برای بیان آن در آن هنگام باید از  will استفاده کنیم ام بعد از آن با توجه به ساختارهای مطرح شده دیگر در روزهای قبل باید تصمیممان را بیان کنیم:

 

-          Oh, I’ve left the door open. I’ll go and shut it.

 

-          I don’ think I’ll go out tonight. I’m too tired.

 

-          I can see you’re busy. So, I won’t stay so long.

 

نکته: میتوان از won’t برای بیان این که فردی از انجام کاری سر باز میزند یا وسیله ای به درستی کار نمی کند، استفاده کنیم:

 

-          I tried to give him advice but he won’t listen.

 

-          The car won’t start. (The car refuses to start)

 

 




امروز شنبه سوم مرداد 1388 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Talking about FUTURE 3:

 

3.       Going to (do):

از going to do زمانی برای آینده استفاده میکنیم که میخواهیم تصمیم بر انجام کار برنامه ریزی نشده ای را بیان کنیم.

 

-          I hear Sarah has won some money. What is she going to do with it?

She’s going to buy a new car.

 

-          What are you going to do tonight?

I’m going to have an early night. (I’m going to bed early but I haven’t arranged the time for it)

 

نکته: از عبارت was going to do هنگامی استفاده میکنیم که میخواهیم بگوییم قصد انجام کاری را داشتیم اما به علتی آنرا انجام ندادیم:

 

-          I was just going to cross the road when sb shouted ‘Stop!’

 

-          We were going to travel by train, but then we decided to go by car instead.

 




امروز یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Talking about future 2:

 

2.       Present Continuous:

از زمان حال استمراری برای بیان آینده ای استفاده میکنیم که قبلا در مورد آن تصمیم گیری و برنامه ریزی شده باشد:

 

-          What are you doing on Saturday evening? (Not what do you do…)

I’m going to the theater. (Not I go…)

 

-          What time is Cathy arriving tomorrow?

Half past ten. I’m meeting her at the station.

 

-          I’m not working tomorrow. So we can go out somewhere.

 




امروز یکشنبه هفتم تیر 1388 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Talking about FUTURE 1:

برای صحبت کردن در مورد برنامه های آینده  از چند ساختار می توان استفاده کرد که البته هرکدام کاربرد مشخصی دارند.

 

1.       Present Simple:

زمانی که می خواهیم در مورد برنامه های زمان بندی شده مشخص (همانند برنامه اتوبوس های داخل شهری، برنامه ساعات پخش فیلم ها در سینما و ...) صحبت کنیم، می توانیم از زمان حال ساده استفاده کنیم.

 

-          My train leaves at 11:30, so I need to be at the station by 11 :15. 

-          What time does the film begin this evening?

 

اگر برنامه ریزی شخصی همانند برنامه های فوق مشخص شده باشد و به آن عمل شود، می توان از زمان حال ساده برای بیان آنها استفاده کرد:

-          I start my new job on Monday.

-          What time do you finish work tomorrow?

نکته: این وبلاگ سیاسی نیست اما توهین دیگران به مردم را به شدت محکوم میکند!

نکته ۲: دوستان به خاطر امتحانات تا دو سه هفته ای خداحافظ!




امروز پنجشنبه هفتم خرداد 1388 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Passive 2:

 

2.       Past simple:

Active Form: invited/ woke up/ stole

 

Example 1: They didn’t invite me to go to the party, so I didn’t go.

Example 2: A loud noise woke us up during the night.

Example 3: How much money did they steal in the robbery?

 

 

Passive Form: was/ were + invited/ woken up/ stolen

Example 1: I wasn’t invited to the party, so I didn’t go.

Example 2: We were woken up by a loud noise during the night.

Example 3: How much money was stolen in the robbery?

 

همان طورکه مشاهده میکنید نحوه مجهول کردن جملات گذشته ساده نیز عینا همانند حال شاده است با این تفاوت که به جای am/ is/ are از was/ were استفاده میکنیم.

از آنجایی که تمامی زمان های ذیل نیز به همین ترتیب مجهول می شوند، بنده فقط به ذکر چند مثال از هر کدام بسنده میکنم:


ادامه ماجرا



امروز شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Passive:

 

جملات از لحاظ معلوم بودن فاعلشان به دو دسته تقسیم می شوند، معلوم و مجهول. اگر جمله ای که استفاده میکنیم معلوم باشد، در واقع داریم عمل فاعل را بیان میکنیم (عمل خاصی توسط فاعل مشخصی انجام شده و ما بر فاعل آن عمل تاکید داریم) در حالی که اگر جمله مجهول باشد، آنچه که اتفاق افتاده را بیان کرده ایم (عمل خاصی توسط فاعل مشخصی انجام شده ولی فاعل آن چندان مهم نیست و ما بر عمل انجام شده تاکید داریم).

 

-       My grandfather was a builder. He built this house in 1935.

 

-       This house is quite old. It was built in 1935.

 

اگر به دو مثال بالا خوب دقت کنید متوجه خواهید شد که در جمله اول تاکید گوینده بر این است که این خانه توسط پدربزرگ من ساخته شده و در واقع در مورد پدربزرگش صحبت میکند اما در مثال دوم گوینده هیچ اشاره ای به سازنده خانه ندارد و فقط در مورد خود خانه صحبت میکند.

 

نکته: اگر بخواهیم فاعل جمله را در جملات مجهول بیان کنیم از ساختار by+ subject استفاده میکنیم:

 

-       This house was built by my grandfather.

حال که با تفاوت جملات معلوم و مجهول و کاربرد جملات مجهول آشنا شدیم...

برای مشاهده ادامه این مطلب اینجا کلیک کنید


ادامه ماجرا



امروز پنجشنبه بیستم فروردین 1388 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Be/get used to (doing) sth:

این عبارات را هنگامی به کار میبریم که می خواهیم بگوییم عادتی که داریم برایمان عجیب نیست یا نبوده.

Lisa is American, but she lives in Britain. When she first drove a car in Britain, she found it very difficult because she had to drive on the left, not on the right. Driving on the left was difficult and strange for her because:

She wasn’t used to it.

She wasn’t used to driving on the left.

 

But after a lot of practice, driving on the left became less strange. So:

She got used to driving on the left.

 

Now it’s no problem for Lisa:

She is used to driving on the left.

 

همان طور که در داستان و مثال های بالا مشاهده می کنید بین عبارات داده شده تفاوت های معنایی موجود است:

-          عبارت was used to (doing) sth هنگامی کاربرد دارد که می خواهیم در مورد عادتی که از گذشته بوده (و هنوز هم وجود دارد) صحبت کنیم.

 

-          I bought some new shoes. They felt a bit strange at first because I wasn’t used to (wearing) them.

-          عبارت get used to (doing) sth به این معناست که انجام کاری به تازگی برایمان به عادت تبدیل شده و دیگر انجام آن کار برایمان عجیب (یا خلاف عادت) به نظر نمی رسد.

 

-          Our new flat is on a very busy street. I expect we’ll get used to the noise, but at the moment it’s very disturbing.

-           عبارت be used to (doing) sth نیز به این معناست که کاری از گذشته برایمان به صورت عادت بوده و هنوز هم آنرا انجام میدهیم و انجام آن به هیچ وجه برایمان عجیب نیست (تازه به آن عادت نکرده ایم بلکه مئت هاست به آن عادت داریم).

 

-          Barbara’s husband is often away from home. She doesn’t mind this. She is used to him being away.

 

 

 

 

 

 




امروز جمعه هفتم فروردین 1388 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Used to (do):

 

از این عبارت هنگامی استفاده میکنیم که می خواهیم کاری (عادتی) را بیان کنیم که در گذشته به طور مکرر اتفاق میافتاده ولی اکنون دیگر اتفاق نمی افتد(مثال ١ و ٢). هم چنین می توان از این عبارت برای بیان آنچه که در گذشته حقیقت داشته اما اکنون دیگر حقیقت ندارد، استفاده نمود(مثال ٣ و ٤). برای آشنایی بهتر با نحوه استفاده این عبارت جملات زیر را با دقت بخوانید:

 

1.       David used to spend a lot of money on clothes. These days he can’t afford it.

2.       -Do you play basketball a lot?      ~Not now, but I used to.

3.       This building is now a furniture shop. It used to be a cinema.

4.       Nicole used to have very long hair when she was a child.

 

 

برای پرسیدن سوال با used to کافیست از قوانین ساده پرسش به زمان گذشته ساده تبعیت کنیم:

Did you use to eat a lot of sweets when you were a child?

 

برای منفی کردن used to دو راه وجود دارد. نخست آنکه از قوانین گذشته ساده استفاده کرد و دوم آنکه بین used و to، not قرار دهیم:

I didn’t use to like him.

I used not to like him.




امروز دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Will & going to happen for predictions:

هر دوی عبارات فوق برای پیش بینی به کار میروند اما going to happen با توجه به موقعیت کنونی فردی یا چیزی گفته میشود در حالی که will برای دیگر پیش بینی ها به کار برده میشود. مثال:

Hey, look. The man doesn’t see the hole. He’s going to fall in the hole. (=Because he’s going toward the hole and he doesn’t see the hole, we predict that he’s going to fall in the hole)

 

The weather will be fine tomorrow. (=According to the news or sth else we say that it’ll be fine tomorrow.)

 

نکته دیگر نحوه استفاده از was going to happen می باشد. که هنگامی به کار میرود که پیش بینی ما درست از آب در نمی آید:

He was going to fall in the hole but his friend noticed him, so he didn’t fall in it.




امروز سه شنبه بیستم اسفند 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

I always do & I’m always doing:

تفاوت معنایی این دو عبارت در این است که عبارت اول به معنای انجام روزمره کار مشخصی میباشد حال آنکه عبارت دوم (I’m always doing) به معنای انجام مکرر و بیش از حد معمول کار مشخصی میباشد. برای فهم بهتر موضوع باز هم گریزی میزنیم به مثال:

I always go to work by car. (=I go to work by car every day and every time)

He always expects to pass his exams by cramming the day before each one. (=He does this before every exam)

 

I’ve lost my pen again. I’m always losing things. (=I lose things more than often or too often)

You’re always sleeping in bed; you’d better do something active to keep yourself in good health. (=you’re in bed too often)

 

 

 




امروز چهارشنبه هفتم اسفند 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

He is selfish & he is being selfish:

تفاوت معنایی این دو عبارت تنها با معادل کردن being با behaving معلوم میشود. به عبارت دیگر he is selfish به معنای "او خود خواه است" ترجمه میشود و بدین معناست که فردی در همه امور خود خواهانه عمل میکند در صورتی که he is being selfish به این معنی است که فردی در مورد خاصی به طور خودخواهانه عمل کرده یا عمل میکند. برای نمونه:

I can’t believe he’s being so selfish in so easy a matter. He’s not usually like this.

 

He never respects to others. He is so selfish that no body can take him.

 

 

 




امروز شنبه بیست و ششم بهمن 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Have got & have:

این دو عبارت در سه موقعیت میتوانند کاملا هم معنا بوده و به جای هم به کار روند که این سه موقعیت عبارتند از بیماری ها، نسبت های فامیلی و مالکیت اموال. البته باید به این نکته توجه داشت که have got کاربرد غیر رسمی دارد و have کاربرد رسمی.

They’ve got a new car.    Or     They have a new car.

Tom’s got two sisters.     Or     Tom has two sisters.

I’ve got a cold.                  Or     I have a cold.

 

نکته ای که باید در کاربرد این دو عبارت به کار بست این است که گذشته هر دوی این عبارات had میباشد و عبارتی به شکل had got وجود ندارد.

 

اما ساختار سوالی و منفی این دو عبارت را با نمونه های زیر لمس کنید:

Have you got any question?         

 I haven’t got any question.      Or      I’ve got no question.

Do you have any question?          

I don’t have any question.       Or      I have no question.

Have you any question?                

I haven’t any question.             Or      I have no question.

 

Has she got a car?                         

She hasn’t got a car.                   Or      She’s got no car.

Does she have a car?                  

  She doesn’t have a car.              Or      She has no car.

Has she a car?                                

 She hasn’t a car.                         Or       She has no car.

 

دقت کنید که ساختار اختصاری برای  has به صورت s/he hasn’t می باشد و استفاده از s/he’s not کاملا غلط بوده و ممکن است تفاوت معنایی و یا نبود معنای درست در جمله شود:

She hasn’t a car. (=She doesn’t have a car)

She’s not a car. (=?)

 

 

 




امروز جمعه یازدهم بهمن 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Gone (to) & been (to):

این دو عبارت با هم تفاوت معنایی بزرگی دارند که البته در فارسی می توان آنها را با یک لفظ و دو معنا به کار برد به این صورت که هر دوی آنها را میتوان به معنای رفتن (به) ترجمه کرد اما been to یعنی فردی به مکانی رفته و اکنون برگشته سات در صورتی که gone to  به این معناست که آن فرد به جایی رفته ولی هنوز از آنجا برنگشته است. برای یادگیری این موضوع و درک نحوه استفاده از آن به مثال های زیر نگاهی بیندازید:

Cathy is on holiday. She has gone to Iran since last week. (=She is in Iran at the moment)

 

1st: Have you ever been to Iran?

2nd: Yeah, I’ve been to Iran for five times and it’s the 6th time I go to Iran so far.

 




امروز چهارشنبه نهم بهمن 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Didn’t need to (do) & needn’t have (done):

تفاوت بین این دو در این است که هنگامی که از didn’t need to do اسنفاده میکنیم، منظورمان این است که ما میدانستیم که انجام کاری لازم نیست و آنرا انجام  دادیم یا ندادیم ولی needn’t have done به این معنی است که ما نمی دانستیم که انجام کاری لازم نیست و آنرا انجام دادیم و سپس از انجام آن پشیمان شدیم.

برای درک بهتر این موضوع به مثال های زیر توجه نمایید:

I didn’t need to get up early, so I didn’t.

I didn’t need to get up early, but it was a lovely morning, so I did.

I got up very early because I had to get ready to go away. But in fact it didn’t take me long to get ready. So, I needn’t have got up so early. I could have stayed in bed longer.

 

 

 




امروز پنجشنبه سوم بهمن 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Enough and too:

از enough بعد از صفت یا قید و قبل از اسم استفاده میکنیم:

I can’t run very far. I’m not fit enough. (Not… enough fit)

Is Joe going to apply for the job? Is he experienced enough?

The manager spoke loudly enough for everyone to hear.

There is more than enough food to go around.

Some of us had to sit on the floor because there weren’t enough chairs.

 

هنگامی که دو قید too و enough را با هم مقایسه میکنیم، too معنای "بیشتر از حد لازم" و enough معنای "کمتر از حد لازم" را خواهند داشت:

You never stop working. You work too hard. (Too = more than is necessary)

You’re lazy. You don’t work hard enough. (Enough = less than is necessary)

 

نکته قابل ذکر این که می توان از ساختارهای روبرو استفاده کرد:

Enough/too+…+for sb/sth

Enough/too+…+to do sth

We haven’t got enough money for a holiday.

This shirt is too long for me. I need a smaller size.

We haven’t got enough money to go on holiday.

They’re too young to get married.

The bridge is just wide enough for two cars to pass each other.

 

استفاده از ضمایر برای رجوع به آنچه که قبل از too و  enough آمده اشتباه است:

The wallet was too big to put in my pocket. (Not… too big to put it)

The chair isn’t strong enough to stand on. (Not… strong enough to stand on it)

 

 

حال یک سوال:

تفاوت معنایی دو جمله زیر در چیست؟

We don’t have big enough nails.

We don’t have enough big nails.

 

 

لطفا بعد از پاسخ به این سوال به این نکته توجه کنید که در مثال های فوق اگر بخواهیم اسم و صفت را همراه هم بیاوریم، با توجه به معنای مورد نظرمان، می توانیم صفت را قبل و اسم را بعد از enough و یا صفت و اسم را همراه هم بعد از enough بیاوریم.

 

 

 

 




امروز جمعه بیست و دوم آذر 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

با عرض سلام به همه شما همراهان هميشگی دهکده

در اين مطلب يک مطلب گرامری به صورت "ارائه در کلاس" آماده شده که شما ميتونيد با مراجعه به ادامه مطلب به اون دسترسی داشته باشيد.

ضمنا با نظرات خوبتون دهکده رو روز به روز بهتر کنيد.

ممنون

خدانگهدار

 


ادامه ماجرا



امروز پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Also, as well & too

این سه کلمه دارای معنای کاملا یکسان بوده ولی جایگاه یکسانی در عبارات وصفی، قیدی و ... ندارند. Also معمولا همراه با فعل و در وسط جمله به کار میرود. این در حالی است که از as well و too در انتهای این عبارات یا در انتتهای جمله به کار میروند. عبارت  as well در انگلیسی امریکایی کاربرد چندانی ندارد. برای درک بهتر جایگاه کاربرد این کامات بهتر است به مثال های زیر توجه فرمایید:

She not only sings; She also plays the piano.

She not only sings; She plays the piano as well.

She not only sings; She plays the piano too.

 

نکته: در جملات امری و هم چنین در جواب های کوتاه از as well و too می توانیم استفاده کنیم اما از also نمی توان استفاده کرد.

Give me some bread as well, please.

She’s nice.       ~Her sister is as well.

I’ve got a headache.             ~I have too.

 

نکته: در زبان رسمی و یا ادبی می توان too را دقیقا بعد از فاعل و بین دو کاما استفاده کرد:

I, too, have experienced despair.

 

 

 




امروز پنجشنبه نهم آبان 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Along

این حرف اضافه با کلماتی نظیر road، river، corridor، line و کلماتی که به چیزهای ممتد و باریک بر میگردند استفاده می شود:

 

I saw her running along the road.

His office is along the corridor.

 

برای صحبت کردن در مورد بازه های زمانی یا فعالیت های دیگر از through استفاده می کنیم:

 

Through the centuries (Not along the centuries)

All through the journey (Not along the journey)

Right through the meal (Not … along the meal)

 

یکی دیگر از کاربردهای along استفاده از این کلمه همراه بعضی از افعال است که اصطلاحات خاصی را در زبان انگلیسی تشکیل می دهد:

 

Come along = come with me

Walking along = walking on one’s way

 

 

 




امروز جمعه بیست و دوم شهریور 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Allow, permit & let

1-    تفاوت بین allow و permit:

 

این دو کلمه معنا و کاربرد یکسانی دارند. Permit حالت رسمی تری دارد.  بعد از هر دوی این کلمات می توان از فرمول زیر استفاده کرد:   object + infinitive

 

We do not allow/permit people to smoke in the kitchen.

 

توجه به این نکته ضروری است که هنگامی که در جمله مفعول (object) نداشته باشیم، به جای مصدر با to از شکل –ing دار فعل استفاده می کنیم.

 

We do not allow/permit smoking in the kitchen.

 

شکل مجهول استفاده از هر دوی این افعال مانند دیگر افعال زبان انگلیسی می باشد:

 

People are not allowed/permitted to smoke in the kitchen.

Smoking is not allowed/permitted in the kitchen.

 

نکته قابل ذکر این است که اگر بخواهیم در ساختار مجهولمان از it استفاده کنیم، فقط مجازیم بعد از آن permit را بیاوریم و نمی توانیم از allow استفاده کنیم.

 

It is not permitted to smoke in the kitchen. (But Not It is not allowed to smoke in the kitchen.)

 

2-    Let:

 

این کلمه غیر رسمی تر از دو کلمه فوق بوده ولی همان معنا را دارد. بعد از این کلمه می توان از مصدر بدون to استفاده کرد.

 

Please allow me to buy you a drink. (Polite and formal)

Let me buy you a drink. (Friendly and informal)

 

تنها نکته قابل ذکر در مورد let این است که این کلمه را نمی توان در ساختار مجهول به کار برد.

 

 

 

 




امروز چهارشنبه بیستم شهریور 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

After all

این کلمه می تواند به معناهای "بر خلاف آنچه گفته شد" یا "بر خلاف انتظار" به کار رود و جایگاه آن در جمله معمولا در پایان جمله یا شبه جملات می باشد.

I’m sorry. I know I said I would help you, but I can’t after all.

I expected to fail the exam, but I passed it after all.

 

معنی دیگری که می توان برای این عبارت به کار برد "ما نباید فراموش کنیم که..." می باشد که این معنی برای آوردن دلیل فراموش شده آورده در ابتدا یا انتهای جملات آورده می شود.

Of course you’re tired. After all, you were up all night.

Let’s finish the cake. Somebody’s got to eat it, after all.

 

نکته ای که قابل ذکر می باشد این است که ما نباید از این کلمه به معنای "در نهایت" (finally) استفاده کنیم.

After the theatre we had supper and went to a park, and then we finally went home. (Not … after all we went home.)




امروز پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Alike

این صفت به معنای "شبیه به هم" می باشد. به نمونه های زیر توجه بفرمایید:

The two boys are alike in looks, but not in personality.

He’s like his brother (not He’s alike his brother).

نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که alike را معمولا قبل از اسم به کار نمی بریم، مثلا:

His two daughters are very much alike.

He’s got two very similar looking daughters (not … alike daughters).

 

 




امروز یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Across and through

تفاوت میان این دو کلمه در این است که through برای بیان حرکت در یک فضای سه بعدی به کار میرود در حالی که across برای بیان حرکت در یک فضای غیر سه بعدی به کار میرود. برای فهم بهتر این مطلی به مثال های زیر توجه کنید:

We walked across the ice.

I walked through the wood.

We drove across the desert.

We drove through several towns.

نکته : درک واقعی تفاوت بین این دو کلمه هر چند آسان اما تنها در سطوح پیشرفته زبان انگلیسی ممکن است. پس اگر این مطلب گرامری را یاد نگرفته اید، هیچ نگران نباشید و اگر آن را به آسانی فرا گرفته اید به گرامر زبان انگلیسی خود امیدوار باشید.




امروز پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Over to

این مصدر برای معنای "مسافرت کوتاهی داشتن" به کار میرود. به مثال های زیر توجه فرمایید تا معنای درست این عبارت را درک کنید:

I’m going over to John’s.

Shall we drive over and see your grandfather?

 

 




امروز یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Across and over

این 3 کلمه در جایگاه های متفاوت نقش های مختلفی را می پذیرند که به تفاوت های بین آنها در زیر اشاره شده است:

1-     طرف دیگر خط، رودخانه، جاده، پل و ...

      برای استفاده در این معنی از کلمات across و over استفاده می شود. برای درک بهتر مطلب به نمونه های زیر توجه فرمایید:

His village is just across the border.

See if u can jump across the stream.

2-     روی سطح چیزی (به صورت عمودی)

برای بیان این حالت از کلمه over استفاده می کنیم. برای نمونه به مثال زیر توجه کنید:

Why are you climbing over the wall? (Not…across the wall)

3-     روی سطح چیزی(به صورت افقی)

برای بیان این حالت از کلمه across استفاده می کنیم. به مثال های زیر توجه کنید:

He walked right across the desert.

It took them six hours to row across the lake.

 

 

 




امروز چهارشنبه نهم مرداد 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Actual and Actually

Actual به معنای "واقعا" به کار میرود.

این کلمه برای واضح کردن و شفاف سازی، رفع ابهامات و ارایه تعاریف درست به کار میرود. برای درک بهتر می توانید به مثال های زیر توجه بفرمایید :

It’s over 100 kilos. Let me look. Yes, the actual weight is 108 kilos.

I’ve got a new job. Actually, they’ve made me sales manager.

-did you enjoy your holiday?              ~very much, actually.

Actual و actually گاها برای بیان عبارتی تعجب برانگیز یا ارایه اطلاعاتی که مورد انتظار شنونده نستند به کار میروند، برای نمونه:

It takes me an hour to drive at work, although the actual distance is only 20 miles.

She was so angry that she actually tore up the letter.

یکی از کاربردهای مهم دو کلمه مذکور اصلاح خطاها یا سوءبرداشت ها می باشد، نمونه های زبر به درک بهتر این مطلب کمک می کنند :

The book says she died aged 47, but her actual age was 43.

Hello John, nice to see you.                   ~Actually, my name’s Andy.

 

 

 

 




امروز شنبه پنجم مرداد 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Above & over

تفاوت معنایی این دو کلمه را در زمینه های گوناگونی باید مورد بررسی قرار داد که بنده در این جا به چند مورد اشاره میکنم :

1-     Above  و over هر دو می توانند به معنای "بالاتر از" به کار روند و تنها نکته ای که در این جا باید به آن توجه کرد این است که above با این معنا پرکاربردتر است.

The water came up above/over our knees.

Can you see the helicopter above/over the palace?

2-     Above   را می توان به این معنا به کار برد که شی ای دقیقا بالای شیء دیگری قرار نگرفته است. در صورتی که over به معنای این است که شی ای دقیقا بالای شیء دیگری قرار گرفته است.

We’ve got a little house above the lake.

3-     وقتی که می خواهیم معنای پوشش یافتن چیزی توسط چیز دیگری را بیان کنیم از over  استفاده میکنیم.

There is cloud over the north of Iran.

He put on a coat over his pajamas.

4-     وقتی میخواهیم بگوییم که چیزی از بالای چیز دیگری گذشت از کلمه  over استفاده می کنیم.

The plane was flying over Denmark.

Electricity cables stretch over the fields.

نکته ای که در این جا می توان به آن اشاره کرد این است که کلمه across نیز به معنای چهارم به کار میرود و با over در این معنا مترادف است.

5-     در اندازه گیری دما، طول و نظایر آن که آن چه که اندازه گیری میکنیم در راستای عمود باشد، از above استفاده میکنیم.

The temperature is three degrees above zero.

The summit of Everest is about 8000 meters above sea level.

She’s well above average in intelligence.

6-     بری بیان بیشتر بودن سن، سرعت و به طور کلی معنای "بیشتر بودن از(حدی)" از over استفاده میکنیم.

You have to be over 18 to see this film.

The police said she was driving at over 110 mph.

There were over 100000 people at the festival.

7-     در کتاب ها above به معنای این است که چیزی قبلا نوشته شده  یا توضیح داده شده است.

The above rules and regulations apply to all students.

For prices and delivery charges, see above.

هم چنین در کتاب ها see over به معنای "به صفحه بعد نگاه کن" به کار میرود.

There are cheap flights at weekends: see over.

 

 




امروز چهارشنبه دوم مرداد 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

About to

این عبارت دارای دو معنای کلا میباشد که عبارتند از :

1.      قصد رفتن به جایی در زمانی کوتاه

2.      قصد انجام کاری در زمانی کوتاه

برای درک بهتر معنی این عبارت به دو مثال زیر که به ترتیب برای معنی اول و دوم به کار رفته اند دقت نمایید :

I was about to go to bed when the phone rang.

Don’t go out now. We’re about to have lunch.

صورت منفی عبارت فوق به معنای "محال بودن انجام کاری" استفاده میشود و به صورت not about to می باشد.

برای مثال :

I’m not about to pay 100 dollars for that dress.

 




امروز یکشنبه سی ام تیر 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

According to

According to X به معنای "طبق نظر X" یا "اگر آنچه که X میگوید درست باشد" است.

According to Harry, it’s a good film.

The train gets in at 8:27, according to timetable.

ما برای این که نظر خودمان را در مورد چیزی بگوییم از according to استفاده نمی کنیم.

برای درک بهتر به این دو مثال توجه کنید:

According to Ann, her son is brilliant.

In my opinion, Ann’s son is an idiot. (Not according to me…)

 




امروز پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

Accept and agree

این دو کلمه از لحاظ معنایی کاملا شبیه به هم هستند و هیچ تفاوتی ندارند و تنها تفاوت این دو کلمه در این است که قبل از مصدر با to معمولا از agree استفاده می کنیم.

I agreed to meet him on Tuesday.

I accepted our meeting will be on Tuesday.

 

 




امروز دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

about and on

تفاوت بین about و on در این است که که از about برای صحبت کردن درباره ی چیزهای معمولی و عام استفاده می کنیم در حالی که on برای صحبت کردن در مورد موارد مهم و خاص مورد استفاده قرار می گیرد. برای درک بهتر تفاوت بین about و on به مثال های زیر توجه فرمایید :

١-

A book for children about Africa and its people

A text book on African history

*****************************************************************************

٢-

A conversation about money

A lecture on economics

 

 




امروز چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::

be able

Be able همان معنی فعل can را می دهد با این تفاوت که be able در جایگاه های خاصی از زبان انگلیسی به کار برده می شود.

ساختار کلی استفاده از be able به این صورت است که بعد از be able باید از یک مصدر با to استفاده کرد در حالی که بعد از can  از شکل ساده فعل (مصدر بدون to یا verb word) استفاده می شود.

این فعل علاوه بر ساختار مثبتش دارای یک ساختار با معنای منفی به صورت  be unable می باشد که به جای can not در موارد خاصی که در زبر اشاره خواهد شد به کار می رود.

اما تفاوت جایگاه کاربرد be able و can  در این است که از be able  در جاهایی استفاده می شود که ما به سبب نوع افعال نمی توانیم از can استفاده کنیم و این فقط در جاهایی اتفاق می افتد که ما یک فعل مدال داشته باشیم و بخواهیم بعد از آن فعل از معنای توانستن استفاده کنیم یا این که جمله ای با زمان های کامل داشته باشیم که نتوانیم از can در آنها استفاده کنیم.

برای این که جملات بالا را بهتر درک کنید، بهتر است نگاهی دقیق به مثال های پایین بیندازید:

در مثال زیر به سبب وجود یک فعل مدال(will) استفاده از فعل  can جایز نیست(شرعا حرام است!!!) و باید از be able استفاده کنیم :

One day scientists will be able to find a cure for cancer.

در مثال زیر نیز به علت وجود فعل مدال would نمی توانیم از can استفاده کنیم و باید از be able بهره ببریم :

If you tried more, you’d be able to pass your exam.

مثال زیر نیز نمونه ای دیگر از استفاده از be able بعد از فعلی مدال است:

I might be able to help you.

در مثال زیر به سبب استفاده از زمان حال کامل و به این خاطر که بعد از have باید از شکل سوم فعل استفاده کرد، نمی توان از can استفاده کرد و باید از فعل be able به صورت شکل سوم استفاده کرد :

What have you been able to find out?

 

 

 

 




امروز دوشنبه هفدهم تیر 1387 به قلم :: بهنام کیماسی ::